حالا من از تو عبور می کنم
بی آنکه به سمتی که تو ایستاده ای نگاه کنم
حالا من از تو عبور کرده ام
بی آنکه به پشت ِ سرم که تو ایستاده ای نگاه کنم
حالا وقتیکه از تو عبور کرده ام و از کّنج باغ
به سمت دیوارهای شمشاد پیچیده ام
تو را نه در دوسوی بغلم می بینم و نه در پشتِ سرم !
این گونه است که : تو دیگر نیستی و من از تو هیچ شکلی ندارم
فقط تصویری که از تو در ذهنم مانده است !
حالا من از اقتدار [ دیدن ] فرو می افتم
و از معنای دوگانه ی " دیدن " جدا می شوم
یعنی که : نه من تو را می بینم و نه تو مرا می بینی
من از نظارتِ دو سویه ی " دیدن " و دیده شدن " خو را رها می کنم .
و از کارکردِ منفعلانه ی دوسویه اش که :
" نگاه " باشد بری شده ام .
و حالا من از برای تو فارغم !
حالا که از تو عبور کرده ام از تو گذشته ام
و فاصله ای که افتاده است ما را به دوردست یاد می برد
به آنچه که حالافقط از طریق تصور ِ تصویر ممکن است
به آنچه که زندگی های کرده شده را در مجاز می آورد
و فرض های تجربه های محال را دروباره بازخوانی می کند
حالا گذشته ، گذشته تر می شود
تو و مرا به فاصله ی بیشتری می برد
حالا : کاملاَ ازهم جدائیم .
حالا من از تو عبور کرده ام
از تو گذشته ام بی آنکه دیده شوی و آن قدر دور از تو ام
که دیده نمی شوم حتی اگر بخواهی ببینی ام .
اما هنوز هم با آنکه از تو عبور کرده ام
انگار همین امکانِ پیش رو [ پاییز ]
و همین آرامش به سکوت برنده ی پرطمأنینه ی لالمانی اش است که :
جایی برای تو در خیال من باز می کند
تا خلاء صدایت را حس کنم که اگر بودی لابد می گفتی :
" سیب های امسال هم که نرسیده کپک زده اند "
و من شاید دوباره می گفتم : [ ویوالدی ]
و تو می دید ی که یکریز برگ ِ فرو مرده بر زمین ِ چمن پوش به پاییز رفته ی از پیش
حالا من از تو عبور کرده ام
تو و مرا به فاصله ی بیشتری از هم برده است .
حالا به نوبت هرسال دوباره پاییز است
و تو می گویی " سیب های امسال هم که مثل هر سال نرسیده کپک زده اند
و یا ماَمن امن تغذیه گاه کرم هایند "
حالا به نوبت هرسال دوباره پاییز است
و تو نیستی تا خش خش برگ از قدم هایت به گوشم برسد
حالا تو فقط از فاصله ای دور به من نزدیک هستی
وقتی بر برگ های فرومرده ی بر زمین چمن پوش ِ به پاییز رفته ی از پیش
" سیب های امسال هم که مثل هرسال نرسیده کپک زده اند "
ومن در تو کامل می شوم حالا که تو نیستی
و می گویم : " و یا ماَمن امن ِ تغذیه گاه کرم هایند "
خودم را تکمیل می کنم با تو
زندگی آتشگهی دیرنده پابرجا است...
ما را در سایت زندگی آتشگهی دیرنده پابرجا است دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 33
تاريخ: شنبه
10 مهر
1395 ساعت: 13:15