
هر اومدنی رو رفتنیه. نوبت خداحافظی من هم رسید، همینجا از همه دوستان و همراهانی که از مدتها پیش تا همین حالا باهاشون در تعامل بودم تشکر می کنم . می دونم اونقدر مفید نبودم که وجودم باعث تحولی در مسیر راه دیگر دوستان شده باشه. امیدوارم مانعی اقلا در راه نعالی همراهان مجازی نبوده باشم. اگه بعضی از دوستان مجازی رو با نوشته هام رنجوندم صمصمانه ازشون عذرخواهی می کنم، یاوران مجازی که مدتها در کنارشون مثل یه خونواده گفتیم و خندیدم و یاد گرفتیم و بر داشته هامون افزودیم.xa0 دوستان فرهنگی، پزشک، مهندس،دانشج...
ادامه مطلب
حس دیگری باید باشد ورای این حواس پنج یا شش گانه ی شناخته شده.حس دیگری که ترکیب دلپذیری دارد از رنگهای ملایم... نور آفتاب که اریب باریده روی قالی... لمس دستها و پاهای یک نوزاد... نوشیدن یک فنجان چای دریک غروب بارانی دربالکن خانه بایک دنیا خستگی... دیدن یک آشنای دور از ازدحام... xa0آن دقیقه های صبح که آفتاب چشمت را می زندو دوست داری تاابد کش بیاید... این همان حس هفتم است.همان حسی که اگرنبود چیزی ازتماشای قطره های باران روی شیشه بخارگرفته ماشین، دستگیر آدم نمیشد و محال ممکن بود دل کسی برای صدای چر...
ادامه مطلب
xa0 xa0 حالا من از تو عبور می کنم بی آنکه به سمتی که تو ایستاده ای نگاه کنم حالا من از تو عبور کرده ام بی آنکه به پشت ِ سرم که تو ایستاده ای نگاه کنم حالا وقتیکه از تو عبور کرده ام و از کّنج باغ به سمت دیوارهای شمشاد پیچیده ام تو را نه در دوسوی بغلم می بینم و نه در پشتِ سرم ! این گونه است که : تو دیگر نیستی و من از تو هیچ شکلی ندارم فقط تصویری که از تو در ذهنم مانده است ! xa0 حالا من از اقتدار [ دیدن ] فرو می افتم و از معنای دوگانه ی " دیدن " جدا می شوم یعنی که...
ادامه مطلب
ما ایرانی ها خصلت های جالبی داریم، افراط و تفریط جزو لاینفک عملکرد روانی ماست، هرگز نخواستیم میانه روی رو یاد بگیریم. یه نمونه دم دستی شو میشه توی فضاهای مجازی مثل تلگرام، فیس بوک، اینستاگرام، .... فراوان دید، حتما شما هم باهاش برخورد داشتین. جوک یا لطیفه یا حتی جملات پرمعنا و پندآمیز فراوان در این فضاها دیده میشه که تو اغلبشون اگه بحث ملیت و خلق و خوهای جوامع به میون میاد میدان تاخت و تاز و هجمه فرهنگی رفتارهای نوع ایرانی عمدی و غیر عمد باز میشه.مثلا توی یه جوک سخیف سه تا مرد یکی ایرانی یکی آمر...
ادامه مطلب
مضحکه ی فلج کننده ی این زندگی اینه که تو دیگران رو درک نمی کنی، گذشته و اندوه و ترس ها و دلهره شان رو نمی فهمی، به همین خاطر بی پروا باهاشون روبرو می شی ، اونطور که میخوای.xa0 وقتی هم که اون چیزا رو درک می کنی با نهایت توانت سعی می کنی رعایتشون کنی و حواست بهشون باشه،که در این صورت خودت و آزادیت به باد می رین! برای همین می گم که زندگی شرم آورترین کار دنیاس. انتخابی ست میان له کردن دیگران و فروختن خود. دوسر باخته... xa0 xa0...
ادامه مطلب
پدیده باوقاری است شعر دلت که گیر می کند xa0 xa0 xa0 xa0 شعر حتی لابلای شلوغی شهر هم xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0از چشم xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0از زبان از راه رفتنت هم تو را لو می دهد xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0انکارش از پنهان کردن شاخهای گوزن هم غیر ممکن تر است. xa0 xa0 xa0xa0 xa0...
ادامه مطلب
شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خودxa0 زندگی یعنی چه؟ xa0 xa0 مادرم سینی چایی در دستxa0 گل لبخندی چید، هدیه اش داد به منxa0 خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجاxa0 لب پاشویه نشستxa0 پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد xa0. .xa0 شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم :xa0 زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریستxa0 زندگی فاصله آمدن و رفتن ماستxa0 رود دنیا جاریستxa0 زندگی، آبتنی کردن در این رود استxa0 وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایمxa0 دست ما در کف این...
ادامه مطلب
احتمالا یا شاید ناگزیر، در زندگی لحظهای می رسد که دیگر هیچ چیز خوب نیست، دیگر هیچ چیز مطلوب نیست. این بدحالی گاهی دلیل خارجی دارد، مانند طلاق، ورشکستگی، بیماری شدید یا بدبیاریهای گوناگون. گاهی هم منشأ آن درونی است و از خویشتن برمیخیزد که بسیار بدتر است، چرا که بهانهای برای توجیه آن وجود ندارد. همه چیز در خارج خوب است. موفقیت حاصل است اما در درون احساس شکست باقی مانده و انگار سررشته زندگی از اختیار خارج شده است. این احساس میتواند به شکل یک غم بزرگ، خستگی شدید، تحریک پذیری فزاینده یا بی میلی به زن...
ادامه مطلب
.... پشت فرمان اتومبیل در خیابانهای تهران میراندیم، به چراغ قرمز خیابان کریم خان رسیدیم ، چقدر طولانی بود این توقف این فرمان ایست!!! به کندی در ترافیک شدید براه افتادیم،رفتیم و رفتیم و چقدر کند و با تاخیر رفتیم ...... می خواستیم به بوستان ملت برسیم اما تمام راه های ورودی به بوستان ملت را بسته بودند.....بوستان ملت غیر قابل دسترسی بود .... و من می اندیشیدم در فاصله کریم خان تا بوستان ملت چرا تمام راه ها بسته بود، کجای پیچ تاریخ اشتباه رفتیم که هرگز به بوستان ملت نرسیدیم!!...
ادامه مطلب
آدمها وقتی می آیند با خود عطر وبو به فضا می دهند ، موسیقی شان را هم با خود می اورند ... ولی وقتی میروند ، گاهی ، بعضی شان ، انگار شبیخونی به دل آدم میزنند ، آهسته می آیند وماندنشان آرام آرام در ذهن و روحت جان می گیرد ، اما میروند و موسیقی روحت را بهم میریزند ، در دلتنگیهایمان ، شعرهایمان و رویاهای خیس شبانه مان رد پایی می ماند از حضورشان که فراموش نشدنی ست ..... کاش وقتی می رفتند هر چه را خود آورده بودند را با خود میبردند ، تمام خاطرات روزهای خوش گذشته را و تمام عطرهای خوب و حرفهای خوب را .........
ادامه مطلب
میلاد_دخانچی دانشجوی دکترای رشته مطالعات فرهنگی xa0این سناتور جوان، فاطمه_حسینی دختر صفدر و نمایندهی تهران، یک فرد نیست، او یک جریان و یک پدیده است. او نمایندهی یک طبقهی اشرافی مذهبی، یک نوع بورژوازی تسبیح به دست است که با ویکتورینهای قرن نوزدهم انگلستان قابل مقایسه است. طبقهای که تجسم آن حرف مارکس است که ایدئولوژی روبنا است تا به مثابه یک روکش، بده بستانهای اقتصادی و به تاراج رفتن طبقهی پایین را پنهان کند. xa0این همان طبقه ایست که زیارت_عاشورا میخواند و نذری میدهد و به ظواهر شرعی به شدت پایبند ...
ادامه مطلب
امروز 15 شهریور........تولدم xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0"""""" زکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر، xa0ننمایی وطنم؟.... xa0...
ادامه مطلب
هنگامه ی جنگ است میان حقیقت و دروغ، عدو صف کشیده روبرو به تیغ جهل می درد سینه ی ستبر اصالتمان را، قلم غلاف مکن که نوشتن " تنها سلاح ماست " در برابر دشمن مشترک ......
ادامه مطلب